سلام.دوباره ماه رمضان آمد و بودجه هاي بي در و پيكر صدا و سيما ،خرج ايجاد خزعبلاتي به نام دين شد كه جاي هزاران پرسش درست و اساسي در رسانه ملي از عملكرد خودش در اين باره خالي است.
جدا از آب بستن به روند داستان اين سريال ها بايد از آنها خرافه زدايي نمود.صداي عدالت امروز نقد مختصر خود را به سريال پنج كيلومتر تا بهشت ، بيان مي دارد.

اولين نكته كه نويسنده سريال بايد به آن پاسخ دهد اين است كه روح محصور در بعد زمان و مكان نيست.يعني روح مي تواند در هر زمان در هر مكان باشد و مكان خاص و زمان خاصي نتوان به حضور او اختصاص داد.اين امر چگونه در سريال نشان داده شده است؟ اگر نمي توان چنين مسئله اي را در فيلم مطرح كرد پس چرا جناب نويسنده ، به خودش اجازه داده است كه فيلمي را طراحي كند كه وجود و حضور روح را اين قدر خنده دار جلوه دهد.آيا نمي شد به موضوع مرگ از جنبه اي ديگر نگريسته شود كه اين قدر هزينه زا نباشد؟
متاسفانه تمام آنچه كه براي جسم مطرح است در سريال 5 كيلومتر تا بهشت به روح منتسب شده است.مثلا خنديدن، گريه كردن، ندانستن، نشستن بر روي زمين و ....
دوم اينكه روح لطيف است و اين به معناي اين چيزي كه در سريال نشان داده شده است نيست.در بخشي از سريال مي بينيم كه اگر كسي به طور اتفاقي از يك روح بگذرد، روح شاكي شده و گويي كه دردش آمده است، داد مي زند چه خبرته! آروم تر!
بد نبود جناب نويسنده و كارگردان اندكي به خود زحمت مي دادند و مشورتي با اهل علم در مورد روح مي كردند.

انتقاد بعدي به اين مطلب است كه روح مينا(دختري كه همراه امير حسين است) از اينكه بيست سال در كما فرو رفته خسته شده است و مي خواهد بميرد.اينجا بايد گفت كه اولا طبق آيات قرآن( به مضمون) وقتي از كساني كه در جهان آخرت هستند پرسيده مي شود چه مدت در دنيا بوده ايد، آنها پاسخ مي دهند يك روز يا كمتر.ضمنا خستگي براي روح معنا ندارد.دوم اينكه مينا خودكشي كرده است و از طرفي روحي آسوده و خيالي راحت دارد (علي رغم ادعاي زباني او در فيلم، خيلي راحت از اينجا به آنجا مي رود و با اميرحسين صحبت مي كند و غيب مي شود و ... بدون اينكه دردي و ناراحتي داشته باشد) و خواهان مرگ خود است.اما در روايات خودكشي نهي بسيار شده است مثلا كه امام باقر (ع) فرمودند :به درستی که مومن به هر بلایی مبتلا میشود و به
هر قسم مردنی میمیرد، جز اینکه او خود را نخواهد کشت.
پس آيا مي توان گفت كه طبق اين حديث،مينا مومن بوده و براي همين با خيال راحت مي خواهد از حالت كما بيرون رود و بميرد؟قاعدتا جواب منفي است
انتقاد بعدي اين است كه به فرض كه ما منطق فيلم را در مورد جسمي بودن روح پذيرفتيم.آيا فيلم ساز بايد به خود اجازه مي داد كه به بهانه روابط ميان اميرحسين و مينا ، روابط راحت ميان نامحرمان را تبليغ نمايد؟آيا نمي شد به جاي مينا، شخصيت يك پسر در فيلم به اميرحسين كمك مي كرد؟
انتقاد بعدي به نوع نگرش فيلم ساز به زندگي و تبليغ زندگي همراه با اشرافيت است.به طوري كه مي خواهد القا كند كه آيدا كه يك دختر تماما مذهبي است از دل يك خانه با تزئينات آنچناني بيرون آمده است .هر چند كه در باب استثنا مي توان نمود هايي از اين دست را در جامعه پيدا كرد اما اين امر خلاف الگو سازي اسلامي در رابطه با قناعت، عدم دلبستگي به دنيا و داشتن زندگي در سطح متوسط جامعه است و همچنين در جامعه مذهبي هم عموميت ندارد.اين امر آنجا اهميت پيدا مي كند كه اولا رسانه ملي، به سخن انقلاب تفسير مي شود و دوم اينكه چون مخاطب فراواني دارد، رسانه اي الگو ساز است.
اميدوارم خداوند ريشه تفكرات روشنفكري خرافه پرور را از دامن هنر كشورمان بكند كه هر چه بدبختي به سر ما مي آيد از اين مجراست.